![]() |
||
![]() در سینه ات نهنگی میتپد... ::
بنام او که به او برگشتن هیچ وقت دیر نیست.... دریا و اقیانوس به كنار، نا منتها و بی نهایت پیشكشاین كه مدام به سینه ات می كوبد، قلب نیست ماهی كوچكی است كه دارد نهنگ می شود ماهی كوچكی كه طعم تنگ آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش كرده است. قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس. اما كیست كه باور كند در سینه اش نهنگی می تپد آدم هاو ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه. اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است هیچ كس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد. تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناك است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و آدم قانع این ماهی كوچك ، اما بزرگ خواهد شد و این تنگ، تَنگ خواهد شد و این آب ته خواهد كشید تو اما كاش قدری دریا مینوشیدی و كاش نقبی می زدی از تنگ سشنه به اقیانوس. كاش راه آبی به نا منتها می كشیدی و كاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی. كاش... بگذریم... كاش
لا اقل آب این تنگ را گاهی عوض می كردی. این آب مانده است و بو گرفته است.
و تو می دانی اب هم كه بماند می گندد. آب هم كه بماند لجن می بندد. و حیف
از این ماهی كه در گل و لای بلولد و حیف از این قلب كه در غلط بغلتد عرفان نظر آهاری از تاملات ماریان ویلیامسون ::
بزرگ ترین ترس ما ناتوانی نیست ،بزرگ ترین ترس ما كشف این است كه بسیار نیرومندتر از آنیم كه می پنداریم . آنچه بیشتر از هر چیز ما را می ترساند ،فروغ درون ماست و نه تاریكی . مدام از خود می پرسیم : من كی ام كه بتوانم چالش برجسته و جذاب و مستعد و متعالی بودن را بپذیرم ؟ در حقیقت چرا نه ؟ تلاش برای معمولی بودن ، هیچ كمكی به جهان با فرزندان ما نمی كند . هیچ لطفی در این نیست كه استعدادهای خود را تحقیر كنیم ، فقط برای اینكه دیگران در كنار ما خود را ضعیف احساس نكنند. به دنیا می آییم تا جلال خدا را آشكار كنیم . وقتی سعی می كنیم این جلال را تجلی ببخشیم ، ناهشیارانه به دوستانمان نیز اجازه می دهیم كه این جلال را تجلی ببخشند . هر چه آزاده ترباشیم ،كسانی كه به ما نزدیك می شوند هم آزاده تر خواهند بود . دعا.... ::
خداوندا به من عزتی عطا کن تا بتوانم همیشه ایمانم را در حد ایمانی نگه دارم که هماره بعد گناه کردن و از پشیمانی به دست میآورم!
خدای خوب من! از تو نمی خواهم گناه مرا ببخشی (که شاید با عدالت تو سازگار نباشد!) چون میدانم گناهانم به حدی است که قابل بخشش (لا اقل از سوی خودم) نیست! اما ...... اما به تو التماس میکنم! التماس میکنم! التماس میکنم! ..... خویشتن سرزنشگرم را از من نگیر! مرا اسیر خود نگردان! مرا به خود وار مرهان! مرا .... نه! میدانم که تو می بخشی هرچند که من خودم را نبخشم! آخر تو خدایی! کاملی!... مهربانی! مهربانتر از مادرم!! یاد دارم اشتباهی کردم، اشتباهی بود که دلش را شکست ... اما او مرا بخشید! تو که از او مهربانتری چرا گناهانم را نبخشی؟! چرا گناهان همه ی گناهکاران را نبخشی؟! گناهکارانی که نفسشان، نفس لوامه شان هنوز زنده است و بعد از انجام گناه سخت پشیمان میشوند! سخت پشیمانم! یاد این فرمایش مولا می افتم که : "بزرگترین گناه نا امیدی از لطف و بخشش خداست!" نا امید نیستم از لطف تو اما.... تو نیز سعادتی نصیبم گردان که از من و ایمانم نا امید نشوی که اگر این طور شود وای من!!! اسیر این زمینیم ::
دل من... ::
دل من در سبدی ، عشق به نیل تو سپرد نگهش دار به موسی شدنش می ارزد... |
||
کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است
طراح قالب |
||